نمی دونم چرااااا فکر می کنم امسال کنکور قبول میشم نمی دونم چه حسی هستش که دارم
نوشته شده در 27/7/1388ساعت11:30 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(14) -
1- پايان دنيا نزديک است. اگر فقط بتوانيد يک نوع از حيوانات را نجات دهيد، کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) خرگوش ___ ب) گوسفند___ پ) گوزن___ ت) اسب
2- به آفريقا رفتهايد. به هنگام بازديد از يکي از قبيلهها، آنها اصرار ميکنند که يکي از حيوانات زير را به عنوان يادگاري با خود ببريد. کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) ميمون___ب) شير___پ) مار___ت) زرافه
3- فرض کنيد خطاي بزرگي انجام دادهايد و خداوند براي مجازات شما تصميم گرفته است که به جاي انسان، شما را به صورت يکي از حيوانات زير در آورد. کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) سگ___ب) گربه___پ) اسب___ت) مار
4- اگر قدرت داشتيد که يک نوع از حيوانات را براي هميشه از روي کره زمين نابود کنيد، کدام را انتخاب ميکرديد؟
الف) شير___ب) مار___پ) تمساح___ت) کوسه
5- يک روز، با حيواني برخورد ميکنيد که ميتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان ميخواهد که کداميک از حيوانات زير باشد؟
الف) گوسفند___ب) اسب___پ) خرگوش___ت) پرنده
6- در يک جزيره دور افتاده، تنها يک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کداميک را انتخاب ميکنيد؟
الف) انسان___ب) خوک___پ) گاو___ت) پرنده
7- اگر قدرت داشتيد که هر نوع حيواني را اهلي و دستآموز کنيد. کداميک از حيوانات زير را به عنوان حيوان خانگي خودتان انتخاب ميکرديد؟
الف) دايناسور___ب) ببر___پ) خرس قطبي___ت) پلنگ
8- اگر قرار بود براي 5 دقيقه به صورت يکي از حيوانات زير در ميآمديد، کداميک را انتخاب ميکرديد؟
الف) شير___ب) گربه___پ) اسب___ت) کبوتر
پاسخ ها
1- در زندگي واقعي، براي چه نوع آدمهايي جذابيت و کشش داريد.
الف: خرگوش– کساني که داراي شخصيت دوگانه هستند، به سردي يخ در ظاهر اما به گرمي آتش در باطن.
ب: گوسفند– مطيع و گرم.
پ: گوزن– زيبا و آداب دان.
ت: اسب- کساني که غيرقابل جلوگيري، بيبند و بار و آزاد هستند.
2- در فرايند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رويکرد براي شما خوشايندتر و موثرتر است.
الف: ميمون – مبتکر و باذوق که هيچگاه احساس خستگي نکنيد.
ب: شير- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگويد که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمي مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد.
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.
3- دلتان ميخواهد معشوقتان چه عقيدهاي در باره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم.
ب: گربه- شيک و زيبا.
پ: اسب- خوش بين.
ت: مار- انعطافپذير.
4- چه اتفاقي باعث ميشود که شما رابطهتان را قطع کنيد/ از چه خصوصيتي بيش از همه نفرت داريد.
الف: شير- متکبر و خودخواه، امر و نهي کن.
ب: مار- هيجاني و دمدمي مزاج، نميدانيد چگونه او را خوشحال کنيد.
پ: تمساح- خونسرد، بيرحم، سنگدل.
ت: کوسه- ناامن.
5- دوست داريد چه نوع رابطهاي با او برقرار سازيد.
الف: گوسفند- سنتي، بدون آن که چيزي بگوئيد او بفهمد چه ميخواهيد، ارتباط برقرار کردن از طريق قلبها.
ب: اسب- هر دو بتوانيد درباره همه چيز با هم صحبت کنيد، هيچ چيز مخفي در ميان نباشد.
پ: خرگوش- رابطهاي که هميشه خود را گرم و عاشق او حس کنيد.
ت: پرنده- رابطهاي پايدار و طولاني و بالنده.
6- آيا به او خيانت مي کنيد.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقيات احترام ميگذاريد، پس از ازدواج هيچ کار خلافي نميکنيد.
ب: خوک- نميتوانيد در مقابل تمايلاتتان مقاومت کنيد، به احتمال زياد خيانت ميکنيد.
پ: گاو- خيلي سعي ميکنيد که چنين کاري نکنيد.
ت: پرنده- شما هرگز نميتوانيد استوار و ثابت قدم باشيد، شما واقعاً براي ازدواج مناسب نيستيد و نميخواهيد تعهدي بپذيريد.
7- درباره ازدواج چه فکر ميکنيد.
الف: دايناسور- شما خيلي بدبين هستيد و فکر ميکنيد اين روزها ديگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت يک چيز گرانبها فکر ميکنيد. پس از آن که ازدواج کرديد، پيوند زناشويي و همسرتان را بسيار باارزش و گرامي ميداريد.
پ: خرس قطبي- شما از ازدواج ميترسيد، فکر ميکنيد آزاديتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما هميشه طالب ازدواج بودهايد ولي در واقع، شناخت دقيقي از آن نداريد.
8- در اين لحظه، به عشق چگونه فکر ميکنيد.
الف: شير- شما هميشه تشنه عشقيد و ميتوانيد هر کاري براي آن بکنيد اما به راحتي در دام عشق نميافتيد.
ب: گربه- شما خيلي خودمحور و خودخواهيد. شما فکر ميکنيد عشق چيزي است که ميتوانيد به دست آوريد و هرگاه که خواستيد آن را دور بياندازيد.
پ: اسب- شما نميخواهيد در قيد و بند يک رابطه پايدار قرار بگيريد. به هر چمن که رسيدي گلي بچين و برو.
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت يک تعهد دو طرفه فکر ميکنيد.
نوشته شده در 24/7/1388ساعت04:43 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(5) -
--------
پسر : سلام
دختر : سلام
پسر : چطوری؟
دختر: بد نیستم مرسی
هفته اول
--------
پسر : سلام
دختر : علیک سلام
.پسر : چطوری؟
دختر : بد نیستم مرسی. تو چطوری؟
هفته دوم
--------
پسر : سلام
دختر : علیک سلام. چطوری؟
پسر : قربانت. بد نیستم. تو چطوری؟
دختر : مرسی خوبم
.هفته سوم
---------
دختر : سلام
پسر : سلام. چطوری؟ خوبی؟
دختر: مرسی خوبم.خیلی خوبم. و یک نگاه معنی دار به پسر
.هفته چهارم
-----------
دختر : سلام عزیزم چطوری؟ خوبی؟
پسر : سلام عزیز دلم. مرسی. بد نیستم. تو چطوری؟
دختر : مرسی.میدونی؟ یه چیزی می خوام بهت بگم . نمیدونم الان بگم یا بعد؟
پسر : بگو عزیز
.دختر : نه ....حالا زوده .... باشه بعد
!هفته پنجم
---------
دختر: سلام عزیزم. چیزی که دفعه پیش میخواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم...عاشقتم...زندگی بدون تو برای من هیچ معنی نداره. تمام آینده خودم رو با تو میبینم. اگر تو نباشی زندگی برای من هیچه
!!!وکلی دیگه از این حرفهای پوچ و صد من یه غاز ! و پسر باور میکنه
.
.
.
!!!هفته ششم
---------
پسر : امروز یه دختری ته خیابون اومد ازم آدرس پرسید > منم
...دختر : دیگه چی؟ دلمو شکستی! تو که میدونی من چقدر حسودم
!چرا این کارو کردی ؟
پسر : من که کاری نکردم ... فقط جواب سوالشو دادم
!دختر : یه قول به من میدی؟
پسر : آره
دختر : قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی
.پسر : باشه عزیزم قول میدم
....
....
...
...
!!!روابط سالم صمیمی و رمانتیک و نه {...} ادامه دارد
....
....
....
...
.ماه هجدهم
----------
.
.
دختر : برام خواستگار اومده
!پسر : غلط کرده
...دختر : چرا؟ خوب طوری که نیست. اونم بالاخره آدمه
!پسر : تو چه جوابی بهش دادی؟
دختر : هنوز هیچی
!پسر : ما کلی قرار مدار با هم داشتیم > حالا میخوای اونو بذاریش جای من ؟
دختر : یه چیزی رو میدونی ؟ اون هیچ وقت نمیتونه جای تو رو بگیره
!پسر : من چکار کنم؟
دختر : نمیدونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم تو به من فکر میکنی یه آب خوش از گلوم پایین نمیره
!!!ببین برو زودتر زن بگیر
!!!پسر : حسودیت نمیشه ؟
دختر : نمیدونم چرا دیگه از اینکه تو رو با دختر دیگه ای ببینم حسودیم نمیشه
!!!پسر (در فکر و خیالش) : من میدونم چرا
.
.
!!!بعدش مدتی پسر از خاطرات خوش گذشته میگه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه سنت آبغوره گیری رو اجرا میکنه
...
! (:دوران خوشی دختر و دوران تحول پسر شروع میشه
...
!دید پسر نسبت به دخترا عوض میشه > قلبش نسبت به واژه هایی از قبیل دوستت دارم-عاشقتم-زندگی بدون تو برام هیچه و بقیه واژه های زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم میشه
!سبک زندگیش عوض میشه وخیلی تحولات دیگه
********
...!حالا اگه در آینده مورد مشابهی برای پسر پیش بیاد
:روز اول
--------
پسر : سلام
دختر : سلام
پسر : میای خونمون ؟
دختر : نه
!پسر : مگه به من اعتماد نداری ؟
دختر : چرا .... ولی خوب
.......
!در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی رو انجام میده و البته موفق هم میشه.(علت موفقیتش بلد بودن انبوهی حرفهای پوچ و صدمن یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته و برای مخ زنی کاربرد بسیار موثری داره
!)پسر : تو که میدونی من چقدر دوست دارم
!دختر آره ...ولی....آخه
....پسر : من قول میدم برای خواستگاری بیام و بگیرمت !!!پ
دختر : جدی میگی ؟ (و قند توی دلش آب میشه
! )پسر : آره قربونت برم ! (با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دختر
! )یواش یواش دل دختر نرم میشه و بالاخره رضایت میده
......
!پسر : پس بریم
.
.
.
! (:عصر همان روز
----------------
زیییییییینگ.... زیییینگ
پسر که بعد از رفتن دختر به خواب عمیقی فرو رفته بود
!در حالیکه خسته است با زحمت و غرغر گوشی تلفن را بر میدارد
!پسر : بله ؟بفرماین
.دختر : سلام
.پسر : سلام چطوری ؟
دختر : مرسی باهات کار دارم
!پسر : تو که یه ساعت نیس از اینجا رفتی ! ؟
دختر : میخام دوباره ببینمت!!!فردا بیام خونتون؟
!!!(:پسر (در حالیکه موفقیت بزرگی کسب کرده ) : چرا که نه ؟
نوشته شده در 24/7/1388ساعت04:39 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(3) -
دل من تنها بود...
دل من هرزه نـبـود
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟
!معـلـوم است ، به در خانه تو
!دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی
...دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری
.دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات
آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم
نوشته شده در 23/7/1388ساعت11:48 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(1) -
:
وقتی بنده ی من به نماز می ایستد
من آنچنان به او توجه می کنم که
گویی فقط همین یک بنده را دارم
ولی بنده آنچنان بی توجه است که گویی
چنـــــــــــــــدین خدا دارد
نوشته شده در 15/7/1388ساعت03:11 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(4) -
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
: ........باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت
.به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو
...تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
نوشته شده در 22/5/1388ساعت08:08 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(15) -
اگر من جاي او بودم خودمونیم صبر خداااااااااا رو عشقه...الهی به امید خودت
همان يک لحظه اول
که اول ظلم را مي ديدم
جهان را با همه زيبايي و زشتي
بروي يکدگر ويرانه مي کردم عجب صبري خدا دارد.... اگر من جاي او بودم
که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره مستانه را خاموش آندم
بر لب پيمانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد....اگر من جاي او بودم
که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را
واژگون مستانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد.....اگر من جاي او بودم
نه طاعت مي پذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمايان
سبحه صد دانه مي کردم عجب صبري خدا دارد.... اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان
هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو
آواره و ديوانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد....اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد....اگر من جاي او بودم
بعرش کبريائي با همه صبر خدايي
تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد
گردش اين چرخ را
وارونه بي صبرانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد....اگر من جاي او بودم
که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش
بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري
در اين دنياي پر افسانه مي کردم
عجب صبري خدا دارد..... چرا من جاي او باشم
همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من جاي او چو بودم
يکنفس کي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه مي کردم...
***
***
***
***
***
***
***
***
نوشته شده در 22/5/1388ساعت08:06 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(1) -
عکسی از کوی دانشگاه که سر یه جوان بیچاره که قلبشو پاره کردن رو ببینید
http://www.img98.com/images/q1f6mlhe3sgbtnwdnn0j.jpg
نوشته شده در 14/4/1388ساعت05:28 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(11) -
چقدرعاشق هستید...؟؟ عشق هم بالاخره اتفاقي است كه به قول شاعر، خواه ناخواه رخ ميدهد. براي خيلي از روانشناسها مطالعه اين پديده جالب است. بعضيها مانند استرنبرگ حتي نظريهاي علمي درباره عشق دارند.استرنبرگ معتقد است كه يك عشق كامل سه جنبه دارد.اولين جنبه، وفاداري به معشوق است، دومي،احساس صميميت نسبت به او وسومي، داشتن ميل جنسي به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هركدام از اينها كه وجود نداشته باشد، يك جاي كار دارد ميلنگد.پرسشنامه زيرخيلي به جزييات عشق كاري ندارد و ميخواهد به طور كلي بگويد كه آيا شماعاشق هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده است وخوب، معلوم است كه بيشتر براي دانشجوها كاربرد دارد حالااگر باهرعبارت به طوركامل موافق بوديد،عدد7، اگرنسبتا موافق بوديد،عدد 6،اگركمي موافق بوديد عدد ۵،اگرعبارت راهم درست ميدانستيد وهم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد 4، اگر با آن كمي مخالف بوديد، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بوديد،عدد 2 هستيد وچيزي نمانده است كه در بالاي قله عشق بايستيد هم به هرحال عاشقايد چندان عاشق نيستند • خودشان دست و پا كنند و يا اسم احساسات رقيقشان را نگذارند عشق واگرصادقانه به پرسشها پاسخ دادهايد، در عشقتان هيچ شكي نميتوان كرد
***چگونه از اين تست استفاده كنيم....؟
عبارات زيررا بخوانيد.معشوقتان را تصوركنيد ونام معشوقتان را به جاي كلمه اوبگذاريد.
۱) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم..... ؟؟
2) او را خيلي جذاب ميدانم.... ؟؟
3) او نسبت به بيشتر مردم، عيبهاي كمتري دارد.... ؟؟
4) براي او هر كاري كه لازم باشد، انجام ميدهم.... ؟؟
5) به نظر من، او خيلي دلربا است.... ؟؟
6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم.... ؟؟
7) وقتي با هم كاري را انجام ميدهيم، كار برايم خيلي خوشايند است.... ؟؟
۸) دوست دارم كه او حتما مال من باشد.... ؟؟
9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت ميشوم.... ؟؟
10) خيلي وقتها به او فكر ميكنم.... ؟؟
11) خيلي مهم است كه او به من علاقه داشته باشد.... ؟؟
12) وقتي با او هستم، كاملا خوشحالم.... ؟؟
13) برايم دشوار است كه براي مدتي طولاني از او دور باشم.... ؟؟
14) خيلي به او علاقه دارم.... ؟؟
• شمايي كه بالاي 89 نمره آوردهايد، وضعتان خراب است. شما بدجوري عاشق شدهايد.....
• اگر نمرهتان حول و حوش 78 تا 88 ميچرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق
• اما اگر نمرهتان بين 68 تا 77 باشد، احتمال كمتري وجود دارد كه عاشق باشيد. اما شما
• كساني كه از 68 پايينتر آوردهاند، بهتر است كه خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد
نوشته شده در 12/4/1388ساعت01:16 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(4) -
تنها پرسیدیم رایمان کجاست؟ گفتند: شما اراذل و اوباشید. پرسیدیم: رایمان را چکار کردید؟ گفتند: شما خس و خاشاکاید. پرسیدیم: چطور رای این موج بزرگ را چون شتری با بارش در وزارت کشور گم کردید؟ گفتند: جوابتان را تنها باتوم و گاز اشکآور و تکتیراندازها میدانند. پرسیدیم: لطفن بگویید این شعبدهبازی مضحک را در دورهی انفجار اطلاعات تمام کنند، مردم و جوانان یابو نیستند که کلاه سرشان برود آن هم به این گشادی. یکی فحش ناموسی میداد و با چماقش دنبالشان دوید، یکی دیگر با زنجیر به جان مردان و زنان و دختران و پسران هموطناش افتاد، دیگری در چشمی تفنگش نگاه کرد، چشم چپش را کمی بست و نشانه گرفت. قلب دختر شهرش را پرسیدیم: ما آرام و آهسته بر اساس اصل 27 قانون اساسی تنها راهپیمایی میکنیم. قانون اساسی را که خواندهاید؟ یا شاید آن هم کار بیگانگان است؟ گفتند: تنها تا جمعه 22 خرداد فرزندان غیور و عزیز میهن بودید، از 23 خرداد خار و خس و اراذل و اوباش شدید و خود خبر ندارید دوستان عزیزی که این نوشته رو خوندند لطفا یه نظری هم بدهند
نوشته شده در 6/4/1388ساعت12:27 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(14) -
مي دوني؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم .. . قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي ..نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد .. رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت .. نشکونش خب؟
نوشته شده در 3/4/1388ساعت11:13 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(20) -
سلام به دوستای عزیز که به وب من سر می زنند
اما نمی دونم چی بگم که بیشتر پست هایی که من می نویسم سر از وب کس دیگه ایی در اورده!!!!!و ایشون ادعا می کنند که من از جمله های ایشون تقلید کردم
نوشته شده در 3/4/1388ساعت10:34 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(3) -
دروغ می گفت دیگری را دوست داشت بارها گفتم دوستم دارم؟ گفت:آری تا دیری خاموش بودم. ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟ گفت نه؟ فریاد زدم.بگو راستش را هر چه هست تو را خواهم بخشید و از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت مرا ببخش... دیگری را دوست دارم گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ می گفتی این بار هم من بتو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشید
نوشته شده در 2/4/1388ساعت08:19 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(4) -
کسانی که با تبادل لینک موافقند برای من پیغام بزارند
با تشکر
نوشته شده در 1/4/1388ساعت02:49 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(11) -
هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش زل بزن تا عشقرو تو چشاش ببینی
اگه نگات کرد بدون عاشقته
اگه خجالت کشید بدون برات میمیره
اگه سرشو انداخت پائین بدون بدون تو میمیره
و اگر هم خندید بدون اصلا تو رو دوست نداره
نوشته شده در 31/3/1388ساعت03:06 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(2) -
برای خرید عشق هر که هر چه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردم چون هیچ ندارد می گرید اما هیچ کس ندانست که بهای عشق اشک است و بهای اشک عشق
باز هم کسی می گوید رسم عاشقی چنین بوده و هست که اول عشق و اشنایی و اخر عشق تنهایی بوده و هست
نوشته شده در 31/3/1388ساعت03:00 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(1) -
در دادگاه عشق...قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگانقاضی نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد!پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه ی دار...از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم:به تو بگویند دوست دارم
نوشته شده در 31/3/1388ساعت02:54 توسط زهرا | لینک ثابت || - نظر(4) -
درباره وبلاگ
![]()
فهرست اصلی
نویسندگان
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی
پيوندها
امپراطوری بادها ,افسانه جومونگ,افسانه جامیونگ گو ,امپراطور آهنین
عکس
دریاچه احساس
پرنسس کوچولو
»--------مجرم عشق--»»
ليمو
پسران خوشگل
به نام تک نوازنده ی کیتار عشق
شورک
the best
الکترونیک-اموزش هک-چند ترفند ریجیستری
ماه صورتی
اهنگ
دوست یابی
تماشا
سرزمین من
چو ایران نباشد تن من مباد
اترس
هری پاتر 2000
رویای گمشده(وب خودم)
وبترین
توکان
پیوندهای روزانه
صفحات وبلاگ
POWERED BY