دروغ می گفت دیگری را دوست داشت

.

بارها گفتم دوستم دارم؟

گفت:آری

تا دیری خاموش بودم. ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم

راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟

گفت نه؟

فریاد زدم.بگو راستش را هر چه هست تو را خواهم بخشید و از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت

...

عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت

:

مرا ببخش... دیگری را دوست دارم

گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ می گفتی این بار هم من بتو دروغ گفتم

:

تو را نخواهم بخشید

.



نوشته شده در 2/4/1388ساعت08:19 توسط زهرا | لینک ثابت || نظرات(4) - ارسال نظر -